دوست دارم ننویسم

دوست دارم ننویسم. دوست دارم انگشتانم روی کی‌بورد نچرخد.

دوست دارم قلم در دستانم نرقصد.

در واقع نمی‌خوام بنویسم.

هر چقدر دوست دارم بنویسم، همانقدر از نوشتن متنفرم.

نمی‌دانم این چه حسی است.

کاش می‌شد کمی روی خود گرد پیری بپاشم.

کاش می‌شد چند سال مرخصی بگیرم و بخوابم.

کاش می‌شد در آغوش خرس‌های قهوه‌ای می‌خوابیدم و بهار سال آینده بیدار می‌شدم.

2 دیدگاه دربارهٔ «دوست دارم ننویسم»

  1. بهانه شیرینی است برای بیشتر ما. ننوشتن به خاطر هزار و یک دلیل نانوشته.
    نکته خوبی بود
    استفاده کردم
    آفرین بر نگاه تیز بین و ظرافت کلامتان

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.