دسته‌بندی نشده

نخل خیابان آفرینش دزفول

این داستان درمورد نخل خیابان آفرینش است، سر بر آورده و استوار، دلاور و جنگجو! شهر دزفول، شهری که سال‌ها پیش سراسر زمین‌های کشاورزی بوده است. زمین حاصلخیزی که از دلش انواع و اقسام میوه‌ها و سبزیحات را بی منت به انسان‌ها هدیه داده است. اما اکنون از آن زمین‌های حاصلخیز چیزی جز سازه‌های مصنوعی …

نخل خیابان آفرینش دزفول ادامه »

آلفرد، این نامه برای توست!

آلفرد آدم‌های این شهر قضاوتت می‌کنند. کافیست روی صورت، گردن یا حتی روی بازو تتو داشته باشی تا به راحتی قضاوتت کنند. تورا عتاب کنند. به تو فحش دهند. آن هم فحش‌های رکیکی که حق تو نیست. آلفرد آدم‌های این شهر رحم ندارند. کافیست به شکلی باشی که ضعیف بنمایی یا حس کنند، می‌توانند بر …

آلفرد، این نامه برای توست! ادامه »

در مورد نوشتن

نوشتن گاهی سخت می‌شود. سخت‌تر از چیزی که فکر می‌کنیم. گاهی حس میکنم درون مغزم را با کاه پر کرده‌اند و هیج به ذهنم نمی‌آید. گاهی حس می‌کنم این نوشتن‌ها هیچ فایده‌ای ندارد. البته که باید گه‌گاهی همچین فکرهایی کرد. این فکرها برای هر انسانی طبیعی است. در اثر خستگی، حواس‌پرتی و درماندگی طبیعی که …

در مورد نوشتن ادامه »

راه هنر

راه هنر راه سختی است. راه کار است. میانبر هم ندارد. نه می‌توان کلاس خصوصی رفت و نه می‌توان کار دیگری را انجام داد. آسانسور موفقیت خراب است باید از پله بالا بروید. این جمله بسیار مشهوری است که در مورد کسب‌و‌کار و یادگیری آن‌ استفاده می‌شود. حداقل مطمئن هستم که در مورد هنر و …

راه هنر ادامه »

گذشته، حال، آینده

ما فقط به امروز دسترسی داریم. تنها امروز و لحظه حال را داریم که می‌توانیم آن را تغییر دهیم. همین حال ما، گذشته آینده ماست. پس اگر می‌خواهیم گذشته را تغییر دهیم باید حال را تغییر دهیم که در آینده گذشته ما تغییر کند. اصلا چه کسی گفته است که نمی‌توانیم گذشته را تغییر دهیم. …

گذشته، حال، آینده ادامه »

زندگی

زندگی می‌تواند پر از شگفتی باشد. آن‌چنان که آدمی باور نکند در مقابلش چه می‌بیند. یا آن‌چنان که نتواند تشخیص دهد در حال دیدن رویا است یا هوشیار است و در حال نظاره دنیا. در هر صورت گاهی فراز را تجربه می‌کنیم و گاهی فرود را. زندگی تشکیل شده از فرازها و فرودهایی که کنش …

زندگی ادامه »

سلام سی!

از بیست خداحافظی میکنم و به سی سلام میکنم. سلام. هنگامی که دیگر تصمیم میگیری وقتت را صرف چیزهایی کنی که از آنها لذت میبری. هنگامی که به آن مرحله میرسی که لذت بردن مهم تر از پول داشتن است. هنگامی که به آن احساسی میرسی که هدفت باید تورا به شخص بهتری تبدیل کند. …

سلام سی! ادامه »

ریشه در آب

رادیو میگوید همه چیز خوب است هوا عالیست اما او روزی را می‌بیند مانند دیگر روزهایی که می‌گذرند. جز آن هم چیزی در ذهنش نمی‌گذرد. در را باز می‌کند. به خیابان قدم می‌گذارد. در چشم‌انداز خیابان طویل، در افق مه گرفته، در دودهای تمیز شهر، قامت بلند و تیز برجی را می‌بیند که از زمین …

ریشه در آب ادامه »

تمرین آنافورا

اگر شب بودم ماهم چراغی می‌شد برای بی چراغان چراغ اگر شب بودم شب یلدا می‌شدم برای عاشقان اگر شب بودم چراغی می‌شدم برای فقرا اگر شب بودم آرامشی می‌شدم برای درویشان اگر شب بودم سرد می‌شدم برای قدم زدن اگر شب بودم متعادل می‌شدم برای کارتن‌خواب‌ها اگر شب بودم طوفانی می‌شدم برای شاعران اگر …

تمرین آنافورا ادامه »

گزارشی توهین آمیز از درب مغازه

روزگار عجیبی است. همه از ترس بیماری همه‌گیر ماسک میزنند. دوست داریم بگوییم همه، ولی در عمل پنجاه‌درصد رهگذران ماسک ندارند و اتفاقا در دسته افراد پرخطر نیز قرار می‌گیرند. کوچه آرامی است به ندرت غریبه رد می‌شود. همه از همین محله‌اند. کنار ما مغازه بقالی قرار دارد که سالهاست اینجاست و معمولا شلوغ است. …

گزارشی توهین آمیز از درب مغازه ادامه »