گذشته، حال، آینده

ما فقط به امروز دسترسی داریم. تنها امروز و لحظه حال را داریم که می‌توانیم آن را تغییر دهیم. همین حال ما، گذشته آینده ماست. پس اگر می‌خواهیم گذشته را تغییر دهیم باید حال را تغییر دهیم که در آینده گذشته ما تغییر کند. اصلا چه کسی گفته است که نمی‌توانیم گذشته را تغییر دهیم. …

گذشته، حال، آینده ادامه »

زندگی

زندگی می‌تواند پر از شگفتی باشد. آن‌چنان که آدمی باور نکند در مقابلش چه می‌بیند. یا آن‌چنان که نتواند تشخیص دهد در حال دیدن رویا است یا هوشیار است و در حال نظاره دنیا. در هر صورت گاهی فراز را تجربه می‌کنیم و گاهی فرود را. زندگی تشکیل شده از فرازها و فرودهایی که کنش …

زندگی ادامه »

سلام سی!

از بیست خداحافظی میکنم و به سی سلام میکنم. سلام. هنگامی که دیگر تصمیم میگیری وقتت را صرف چیزهایی کنی که از آنها لذت میبری. هنگامی که به آن مرحله میرسی که لذت بردن مهم تر از پول داشتن است. هنگامی که به آن احساسی میرسی که هدفت باید تورا به شخص بهتری تبدیل کند. …

سلام سی! ادامه »

ریشه در آب

رادیو میگوید همه چیز خوب است هوا عالیست اما او روزی را می‌بیند مانند دیگر روزهایی که می‌گذرند. جز آن هم چیزی در ذهنش نمی‌گذرد. در را باز می‌کند. به خیابان قدم می‌گذارد. در چشم‌انداز خیابان طویل، در افق مه گرفته، در دودهای تمیز شهر، قامت بلند و تیز برجی را می‌بیند که از زمین …

ریشه در آب ادامه »

اکبر

صدای تیک تاک ساعت دیواری در گوشش طنین انداز است. چشم‌های خود را بسته. باد یخی به صورت و گردنش می‌خورد. لحظه را فراموش کرده دستان خود را به کمر می‌گذارد، باد خنک از درون یقه‌اش به داخل پیراهنش می‌خزد و به زیر بغل های خیسش می‌رود. گویی جان تازه‌ای در جسمش دمیده است. در …

اکبر ادامه »

بغض

روی صندلی چوبی نشسته‌ام. صندلی جیر جیر می‌کند و کمی لق میزند. به محل قرار همیشگیمان آمده‌ام. همان‌جایی که اولین بار زندگی را یافتم. همان‌جایی که شادی حقیقی را تجربه کردم و همان‌جایی که زندگیم تمام شد. با اشاره من کافه چی تهویه را روشن می‌کند. سیگاری روشن می‌کنم. اسپرسویی که سفارش داده‌ام را جلویم …

بغض ادامه »

تمرین آنافورا

اگر شب بودم ماهم چراغی می‌شد برای بی چراغان چراغ اگر شب بودم شب یلدا می‌شدم برای عاشقان اگر شب بودم چراغی می‌شدم برای فقرا اگر شب بودم آرامشی می‌شدم برای درویشان اگر شب بودم سرد می‌شدم برای قدم زدن اگر شب بودم متعادل می‌شدم برای کارتن‌خواب‌ها اگر شب بودم طوفانی می‌شدم برای شاعران اگر …

تمرین آنافورا ادامه »

گزارشی توهین آمیز از درب مغازه

روزگار عجیبی است. همه از ترس بیماری همه‌گیر ماسک میزنند. دوست داریم بگوییم همه، ولی در عمل پنجاه‌درصد رهگذران ماسک ندارند و اتفاقا در دسته افراد پرخطر نیز قرار می‌گیرند. کوچه آرامی است به ندرت غریبه رد می‌شود. همه از همین محله‌اند. کنار ما مغازه بقالی قرار دارد که سالهاست اینجاست و معمولا شلوغ است. …

گزارشی توهین آمیز از درب مغازه ادامه »

گزارشی از پشت بام

معتقدم انسان ذاتا موجودی تنبل و تن‌پرور است. گواه آن رفتار انسا‌ن‌ها در طول تاریخ و تلاش او برای از زیر کار در رفتن مسائل مختلف است که یا اسم آن را زرنگی و یا راحت کردن زندگی می‌گذارد. چرا ما باید از زیر کار یک پیاده‌روی نیم‌ساعته در برویم و تمرین خود را به …

گزارشی از پشت بام ادامه »

تمرین نوشتن از روی موسیقی : بتهوون

همهمه جمعیت سالن را پر کرده بود. هرکس در تکاپو بود زودتر به سمت خروجی حرکت کند و جان خود را نجات دهد. لحظات به تندی سپری می‌شدند. تنها حقیقتی که مشهود بود این بود که هرکس میخواهد زنده بماند باید فرار کند. همه فیلم در حال پخش را نیمه رها کرده. بسیاری همسر و …

تمرین نوشتن از روی موسیقی : بتهوون ادامه »