پروژه استوانه

پروژه استوانه – قسمت ششم

قسمت های قبل:قسمت اولقسمت دومقسمت سومقسمت چهارمقسمت پنجم قسمت ششم با صدای فشار گاز در بالا رفت. وارد شهر شدم. شهر همان ظاهر قدیمی را حفظ کرده بود.  فقط کمی در و دیوار را نو نوار کرده بودند. نزدیک به هفت سال می شد که این شهر را ترک کرده بودم و جزئیات آن به سختی […]

پروژه استوانه – قسمت ششم بیشتر بخوانید »

پروژه استوانه – قسمت پنجم

قسمت های قبل:قسمت اولقسمت دومقسمت سومقسمت چهارم قسمت پنجم ایستاده بودند و نگاه می‌کردند. جی فریادی کشید و به سمت آن‌ها هجوم برد. شوالیه سیاه شمشیر بزرگش را در هوا چرخاند و ضربه جی را دفع کرد. جی به یک سمت پرتاب شد. و شمشیر‌ش به هزاران تکه تبدیل شد و خود نیز نقش بر

پروژه استوانه – قسمت پنجم بیشتر بخوانید »

پروژه استوانه – قسمت چهارم

قسمت‌های قبلی:قسمت اولقسمت دومقسمت سوم سالنی سنگی و بزرگ که در کناره‌ها یک پله می‌خورد و در انتهای سالن دری قرار داشت که بسته بود. قامت سیاه پوشی در انتهای سالن بر روی یک صندلی سنگی نشسته بود.   آنقدر سیاه بود که نمیتوانستم تشخیص دهم رو به من است یا پشت به من.   جلو

پروژه استوانه – قسمت چهارم بیشتر بخوانید »

پروژه استوانه – قسمت سوم

قسمت‌های قبلی را خوانید:قسمت اول قسمت دوم قسمت سوم: اینجا رازی پنهان است «عقب که نمیتونیم برگردیم. تنها راهمون اینه مستقیم بریم سمت خرابه ها»  راست میگفت. پشت سرمان میدان جنگ بود. هوا رو به تاریکی میرفت. و فقط یک راه داشتیم. آن هم پیش رفتن در آن سرزمین نفرین شده بود.  خورشید بنفش هم

پروژه استوانه – قسمت سوم بیشتر بخوانید »

پروژه استوانه – قسمت دوم

قسمت‌های قبلی را خوانید:قسمت اول عقب نشینی واگن با سرعت مسیر جاده را می‌پیمود. در بزرگ پناهگاه باز شد و واگن به داخل پایگاه رفت و در پشت سر بسته شد. کنار در ورودی دو برج دیدبانی حدودا سه متری دیده می‌شد که بر روی دیوارهای پنج‌متری ساخته شده بودند و دید خوبی به نگهبانان

پروژه استوانه – قسمت دوم بیشتر بخوانید »