داستان تاب و طناب

انگار همین دیروز بود. دستم را بر روی طناب‌ تاب کشیدم. هنوز به محکمی قبل بود. هنوز هم وزن مرا نمی‌توانست تحمل کند. ولی بچه‌ها به راحتی روی تاب می‌نشستند و بازی می‌کردند. دیگر اثری از کلبه نبود. سوزانده بودندش. دیگر نمی‌گذاشتند بچه‌ها به اینجا بیایند. می‌گفتند عده‌ای از آن‌ها گم شدند ولی هیچ‌گاه پیدا …

داستان تاب و طناب ادامه »

سقوط ایکاروس

بالها را پوشید و پرید. از روی دشت‌ها و کوها گذشت. زمین‌ها و مراتع را پشت سر گذاشت. همان مراتعی که ایکاروس در آن‌ها بزرگ شده بود و از همان زمین‌هایی که از آن‌ها گندم برداشت کرده بود. چوپان برایش دست تکان داد. زن همسایه او را به دخترش نشان داد. از آن بالا چوپان …

سقوط ایکاروس ادامه »

دیستوپیا، یک شهر ویران شده

نفس‌تنگی، احساس خس‌خس در گلو، جیغ ممتد دستگاه سنجش رادیواکتیو، و عددی که بین ۳ و ۴ نوسان می‌کرد. «سعی می‌کنم آرام نفس بکشم». شیشه‌ ماسکم کمی بخار گرفته بود. با هر قدمی که بر می‌داشتم صدای شکستن فلز زنگ زده زیر پایم به گوش می‌خورد. «باید کمی آرام‌تر گام بردارم». هر از گاهی نگاهی …

دیستوپیا، یک شهر ویران شده ادامه »

این هشت نفرت انگیز

دو ساعت و 45 دقیقه. هشت نفرت انگیز. کولاک به زودی شروع می‌شود. مردی که دیزی دامورگو را با دست بسته به ردراک می‌برد تا او را به دار بیاویزد؛ جان روث دارزن. در راه به فردی می‌خورد که اتفاقاً او نیز جایزه بگیر است ولی روشی کاملاً متفاوت دارد؛ سرهنگ مارکوئس. مردی که برعکس …

این هشت نفرت انگیز ادامه »

تمرین سنجیده

از وقتی که به یاد دارم همیشه به دنبال افزایش بهره‌وری بوده‌ام. در فکر اینکه آیا پیشرفتم در راه اهدافم به اندازه کافی سریع است یا خیر. آیا کارهایی که در طول روز انجام میدهم با اهدافم سازگار هستند. یا اصلاً هدفی که انتخاب کرده‌ام هدف درستی است یا نه. تا اینکه به مساله‌ای برخورد …

تمرین سنجیده ادامه »

دکتر آلمانی و موش‌های مزاحم؛ یک توصیه برای همه

تا مدتی پیش به مرض «یک توصیه برای همه» دچار بودم. آیا در نوشتن پیشرفت نمی‌کنید؟ روزانه هزار کلمه بنویسید. آیا آب بدنتان کم است؟ روزانه هزار کلمه بنویسید. آیا از اینکه زندگیتان پوچ می‌گذرد اعصابتان خراب است؟ هزار کلمه بنویسید. چیزی که الزاماً برای ما کار می‌کند شاید برای دیگران بی‌فایده باشد. خب پس …

دکتر آلمانی و موش‌های مزاحم؛ یک توصیه برای همه ادامه »

آیا در خدمت هدف من است؟

امروز به لینک جالبی برخورد کردم. یک وبینار یک‌ساعته و رایگان، برای روز جمعه، در بهترین تاریخ و زمان، هیچ عذر و بهانه‌ای برای قبول نکردن ثبت‌نام وجود نداشت. به راحتی می‌شد روی دکمه مورد نظر کلیک کرد و در آن مشترک شد. ولی آیا این وبینار در خدمت هدف من است؟ چه اشکالی دارد؟ …

آیا در خدمت هدف من است؟ ادامه »

مقصد کجاست؟

یادداشت امروز من جمله‌ای کوتاه است با مفهومی بلند. از کتاب کتاب بخت و اقبالی که در زندگی می‌یابیم، نوشته آلن دو باتن: تنها مقصد ما خودِ سفر است.

چیزهای شگفت‌انگیز زندگی ما

امروز که کتاب «بخت و اقبالی که در زندگی می یابیم» نوشته آلن دو باتن را میخواندم، در جایی از آن نوشته شده بود: کودکان سریع شگفت‌زده می‌شوند. و در جایی دیگر خواندم: در بزرگسالی نیز همین احساس را کمی متعادل‌تر به متخصصان و دانشمندان داریم. با خودم فکر کردم شگفت‌زده شدن چقدر می‌توان جذاب …

چیزهای شگفت‌انگیز زندگی ما ادامه »

کوری ذاتی انسان‌

blind owl

آیا شما هم از هیجان فراری هستید یا دوست دارید آن را بغل کنید؟ همه چیز به کوری ذاتی انسان‌ برمی‌گردد. کوری ذاتی انسان‌ که اتفاقاً جزو غرایظ بقا هم است. باعث می‌شود بعضی چیزهایی را نبینیم. آن چیزهایی که می‌بینیم و دقیقاً جلوی چشم ما هستند ولی مغز آن‌ها را از ما پنهان می‌کند. …

کوری ذاتی انسان‌ ادامه »